تبليغاتX
دوستانه

دوستانه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط علی  | 

رشتیه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، رشتیه يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده



رشتیه ميره تو يخچال درو رو خودش ميبنده! بهش ميگن چيكار ميكني مرد مؤمن؟ ميگه: ايلده ميخوام ببينم اين چراغش واقعاٌ خاموش ميشه يا نه؟


لره ميره لباس‌فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: قربونت دو نخ به ما بده



به يه بچه چاقاله ميگن ميخوای چی كاره بشی؟! ميگه: ميخوام فوتباليست شم. ميپرسن چرا؟ ميگه:‌ ميخوام برم همه يارای حريفو دريب کنم بعد برگردم به خودمون گل بزنم! ميگن: آخه واسه چی! ميگه: نميدونی چه حالی ميده همه آدرما با گوجه آدمو بزنند اونوقت چی میشه استادیو به هم میخوره چه حالی میده!!!



تركه رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه... اونم به جاش فحش خواهر مادر ميده


به تركه ميگن: در مصرف آب صرفه‌جويي كن... ميره بچه از پرورشگاه مياره!



رشتیه ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. تركه ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم



افسره جلوی يك ماشين رو ميگيره، به راننده ميگه‌: جناب شما به خاطر بستن كمربندِ ايمنی، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمايت از ايمنی راه‌ها جايزه برديد. حالا می خوايد با اين پول چيكاركنيد؟ يارو ميگه: فكر كنم باهاش برم گواهينامم رو بگيرم! يك زنه كنار دستش نشسته بوده، ميگه:‌ گوش نكنيد جناب سروان، اين شوهر من وقتی مسته  حرف چرت ميگه! تو صندلی عقب، يك دختره خواب بوده، ‌ازين سر و صدا بلند ميشه،‌ ميگه: من همون اول گفتم با ماشين دزدی نميشه فرار كرد!! يهو يك نفر از تو صندوق عقب داد ميزنه: ‌ببينم بالاخره از مرز گذشتيم يا نه؟!!!


کرده مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!!!


کرده ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره با چكش ميزنه كجش ميكنه


غضنفر ميره تلويزيون رو روشن ميكنه ميبينه كانال يك قران داره كانال 2 قران داره .... كانال 5 هم قران داره....سيم تلويزيون رو از برق در مياره بوسش ميكنه ميزاره بالا تاقچه....


رشتیه سرباز بوده ميره مانور جنگي بده اسير ميشه ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍؟؟؟؟؟‍
 



 جاهله ميره دستشويی وقتی مياد بيرون رفيقاش ميبينن در .... خونيه، ميگن:‌ چی شده؟! ميگه:‌ جاكش صداشو برای من بلند ميكنه!!!


غضنفر ميره تلويزيون رو روشن ميكنه كانال 1 يه آخوند داشته صحبت ميكرده
كانال 2، 2 تا آخوند داشتن بحث ميكردن
كانال 3 يه برنامه داشته با عنوان سمينار روحانيون حوزه علميه
كانال چهار ميزنه ميبينه سمينار روحانيون شهر تهرانه 200-300 تا آخوند توشن
كانال 5 ميزنه ميبينه سمينار سراسري كشوري روحانيونه كه 20000-30000 نفر آخوند شركت كردن... يه دفعه غضنفر داد ميزنه:

آهاي سكينه هوي زود اون نفت و بيار لونشونو پيدا كردم........



عربه پشت اتاق مخصوصِ نوزادان واستاده بوده و داشته بچه‌ها رو تماشا مي‏كرده، يک بابايي ازش ميپرسه: ببخشيد، بچة شما كدومه؟ ميگه: اون دوتا رديف بالايي


از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه


يه بسيجيه روی پيغام گيرش گذاشته بود : سلامن عليکم .لطفا بعد از شنيدن سوره بقره پيغام خود را بگذاريد



یارو دوزدو تعقیب میکنه از دوزده جلو میزنه


همون یارو خودکارش تمو میشه ترک تحصیل میکنه
 


همون یارو میره مسابقه قرآن شلواره ورزشی می پوشه


لره خودشو ميزنه به کوچه علی چپ ! گم ميشه


به رضا زاده ميگن :چه مقامی ميخوای کسب کنی ميگه :مقام معظم رهبری


تركه ميياد تهرون به يه دختره گير ميده ميگه اسمت چيه ! ميگه پروانه بهم ميگن پري ...تركه : منم چرا غعلي بهم ميگن لوستر ....


یارو ميخواسته توي مسابقه دو ميخواسته شركت كنه . دوپينگ ميكنه!براي اينكه لو نره اخر ميشه!!!!


انگليسيه افتاده بوده تو رودخانه غرق ميشه داد ميزنه كمك كمك .....رشتیه صداشو شنيد و انجا رفت وگفت : اخه احمق جان بجا اين كه بري كلاس زبان ميرفتي كلاس شناالان غرق نمیشودی !!!!!!!


عربه  با هوا پيما ميخواسته بيياد تهران . ميره بيليط بخره مي گه : جقدر راهه ميگن نيم ساعت تركه ميكه :(( اگره نيم ساعت راه است . پياده ميرم ))


يكسال يه ماه از محرم ميگذره ولي هنوز تو شهر صداي سينه زني ميومده مردم پي ماجرا رو ميگيرن ميبينن دسته رشتیا تو كوچه بن بست گير كرده


لره به راديو پيام گوش ميداده گزارشگره ميگه: راه بهارستان به امام حسين بسته است . راه انقلاب به امام حسين بسته است
لره ميگه :باشه بابا بستس كه بستس ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري .


يه روز به رشتي مي گن چرا پرچم دز دان دريايي عكس يه كله با ضبدر كشيدن ؟رشتيه ميگه : اره يعني خوردن كله پاچه در كشتي ممنوع !!


به غفنفر ميگن با كيبرد جمله بساز ميگه : بازي ايران با امريكا رو كي برد


- دو نفر ديوانه به هم رسيدن يكي از انها خورشيد را نشان داد و پرسيد اين خورشيد است يا ماه ؟ دومي گفت :والله منم مثل تو توي اين شهر غريبم ونميدانم


عربه هرروز مي رفته زنگ كليسا رو ميزده در ميرفته .اخر پدر روحاني شاكي ميشه يك روز پشت در كمين ميكنه تا یارو زنگ ميزنه خرشو ميگيره ميگه چيكار داري تركه هل ميشه ميگه عيسي هست !!!!


لره ميميره  باباش رضايت نميده!!!!


کرده از يكي مي پرسه قبله كدام طر فه ؟يارو ميگه : اين طرفه تركه : چقدر بايد برم .


کرده سنگ مي ندا خته تو صندوق صدقات ا زش مي پرسن اين چه كاري ميكني ؟کردهميگه: ميخوام به انتفاصه كمك كنم !!!


زن کرده 2 قولو ميزادکرده ميره حساب بيما رستان پول بده به يا رو مي گه: حاج اقا ارزون حسابكن هردو شونو ببريم!!!!!
 


لره مييادتهران يك دختره ميبينه بهش ميگه : دوست دختر كه ميگن شما هستيد.


 کرده ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!


کرده مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!


لره با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!


تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!


فارسه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!


خارجیا اگه آدم بشند آدم باید چی بشه


تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!


 از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!


 تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!


 به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!


زنه میره سبزه بخره سبزه فروش اونجانبود


تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!


تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!


تهرانیه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!


به شیرازیه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!


 به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!


 از اصفهانیه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!


 يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!


 به  لره میگند چي شد لر شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش كه لر نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه لر عوض شدم!


کرده تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!


 قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!


 تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!


شیرازیه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!


 کرده پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!


ارمنیه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!


تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!


از عربه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!


معتاد پيغام‌گير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم


 به يك تركه ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!


 تركه فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يكي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!


يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!


 تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!


به تركه ميگن سه تا ميوه نام ببركه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير، سحر! ميگن: سحر كه ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه!


 لره تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!


 آويني تو جنگ كشته‌ميشه، به تركه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. تركه ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: كيه؟ تركه ميگه: ببخشيد،‌ منزل شهيد آويني؟!


 تركه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم!


يارو تركه عرق ميخوره مي‌برنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو مي‌ده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر!‌ يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو .... بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، تركه ميگه: برادر‌ا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين!


169- تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه مي‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!


يكي خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه
فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه
ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه
همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه
كلي اعصابش خوردميشه نوار خالي گوش ميده
يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره
جلو پمپ بنزين سيگار ميكشه ميگن آقا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم
ازش ميپرسن شيشه چه جوري ساخته ميشه ميگه به پشم شيشه واجبي ميزنن
يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي
روز بعد ميخوره به ديوار كمونه ميكنه فرداش باز ميخوره به ديوار ميگه ببخشيد پس فرداش باز ميخوره به ديوار واي ميسته پليس بيادبعد از اين همه اتفاق بي هوا از خونه ميره بيرون خفه ميشه
زندگي سختي داشته ها نــــــــــــــــــه ؟!


رشتیه ميره آمپول بزنه ميره تو درمانگاه پيش پرستاره ميگه خانم من اومدم آمپول بزنم پرستاره نگاه ميكنه ميبينه پني سيلين هستش ميگه آقاشما آخرين بار كي پنيسيلين زدين ؟ ميگه ديروز پرستاره ميگه خيلي خب
آمپول رو ميزنن و رشتیه غش ميكنه حالش بد ميشه و .... بعد از اينكه حالش رو جا ميارن پرستاره با عصبانيت ميگه مرتيكه مگه نگفتي ديروز پني سيلين زدي رشتیه ميگه آره واللا ولي ديروز هم همينجوري شدم .


ارمنيه و عربه و تركه رو ميندازن زندان ولي بهشون ميگن قبل از رفتن به زندان مي تونين غير از آب و نون و لباس يه چيز ديگه هم با خودتون ببرين تو سلول
ارمنيه ميگه من عرق مي خوام عربه زن ميخواد تركه هم سيگار بعد از چند سال در سلولها رو يكي يكي باز ميكنن ارمنيه مست و پاتيل مياد بيرون عربه با كليه بچه مياد بيرون در سلول تركه رو كه: ميكنن تركه ميگه داداش فندچ داري ؟
 


فارسي را پاس داريم( كلاسي در رشت )
چنگال : قاشق تابستوني
كفش : نفربر
كشتي : تش خيس
آينه : من درش پيدا
شيشه : اونورش پيدا
حمام : پاكستان
دگمه : بستني
دمپايي : منبر
چنگال : يكي بود يكي نبود
سيم خاردار : ديوار تابستوني
درباز كن : تقوا
بچه گربه : نيمكت
پاي گربه : پاكت
قايق : كفتر
ماشين : مراكش
تانك : حيدر
تخت خواب : مازندران
تخت خواب : محرم اسرار
چراغ خواب : شاهد ماجرا
پاك كن : مالش بر دانش
ويلن : ميره و مياد خوشم مياد
مگس : پرويز
خرمگس : پرويز تركه
مگس كش : پرويز صياد
مگس سمج : پرويز كاردان
بادمجان : خيار عزادار
گوجه : چراغ خطر ديزي
دماغ : نفس كش
گوش كوب : لهستان


يارو سوار اتوبوس ميشه ميبينه يه زنه حامله نشسته رو صندلي
مرد: خانم اين چيه تو شكمت ؟
خانم : بچمه
مرد: دوسش داري ؟
خانم: خيلي
مرد : پس چرا گورتش دادي ؟


سه نفررشتي و تهراني و ترك داشتن تو خليج فارس عليه آمريكاشعار ميدادن و ميگفتن خليج فارس ايران محل دفن ريگان
يه ناو آمريكايي كه از اونجا رد ميشد اينا رو دستگير ميكنه
به تهرانيه ميگن خب تو چي ميگفتي ؟
يه هو جوش مياره ميگه : خليج فارس ايران محل دفن ريگان
ميگيرن ميكشنش
به رشتيه ميگن تو چي ميگي ؟
ميترسه ميگه والا به خدا من فقط گفتم خليج فارس ايران محل ماهيگيران
آزادش ميكنن
به تركه ميگن تو چي ميگي؟

ميگه : من گفتم خليج فارس ايران آسفالت بايد کرد


عرب سوار ماشين بود داشت راديو پيام گوش ميداد راديو : يه احمقي داره بزرگراه رو برعكس رانندگي ميكنه عربه میگه: آره والا احمقا يكي 2 تا هم كه نيستن همه دارن برعكس رانندگي ميكنن


يارو ميره پشت بوم مي خوابه سردش ميشه در پشت بوم رو ميبنده


آقا شما چرا معتاد شدين امان از دوست بد و جنس خوب


مي گن چرا کرد شدي ميگه نمره منفي داشت


يارو ميره تظاهرات مي بينه شلوغه برميگرده


به يارو ميگن با زنبور خر و گاو جمله بساز ميگه :‌ زنبور خره گاوه منه


يارو ميره بقالي ميگه آقا يه نوشابه خنك بدين ميگه نوشابه خنك نداريم ميگه پس يه نعلبكي هم بدين


رشتیه ميخواست بره تهران دوستش بهش ميگه رفتي تهرون اگه كسي چيزي بهت گفت جوابشو بده وگرنه پر رو ميشن ميگه باشه
رسيد تهران بغل يه ديوار وايساده بود يه بچهه مياد بهش ميگه آقا شما چرا اينجا وايسادي تركه : وايسادم كه وايسادم به درك كه وايسادم


بهیارو میگند با این حرفا جمله بساز میگه باشه:
فرشاد : روح غضنفر شاد
فرناز : غضنفر ناز نكن
ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها
عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست
لوبيا : كوچولو بيا
نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ
ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون
جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم
لجن : 4 ساله بابام با عموم اينا لجن
كيبورد : كيف من رو كي برد
سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا
مجيد و حميد و فريد : شما 2 نفريد به قرآن مجيد عين هميد
حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم
آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم
ستيز : The mobile set is off
توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟
كوشش : شلوار من كوشش
كار و كوشش : شلوار كار من كوشش
وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم
ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين
كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟
كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم
مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا
مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم
علي : صندلي
صداقت : الو الو صدا قطع شد
جاسوس : اينجا سوسك هم داره ؟
شمشير : فدات شم شيرتو خوردي ؟
خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد
ابريشم : هوا ابريش هم خوبه
خرچنگ : كره خر چنگ نزن
شتر : شو تركي داري ؟ بده ما هم ببينيم
عدس : ديگه از دست شما خسته شدم چه قدر جمله بسازم  بستـــــــــــــــــه دیگه


به يارو ميگن اصغري بابت مردميگه دمش گرم از فردا تيريپ مشكي


به يارو ميگن : امام اول كيه ؟كلي فكر ميكنه ميگه آقا يه راهنمايي كن شمشيرش معروفه میگه ZORR


يارو ميره لايه اوزون رو ميدوزه ميمونه اون ورش


يارو آخر عمري بچه هاش رو جمع ميكنه به هر كدوم يه تيكه چوب ميده ميگه بشكونين
ميشكونن
به هركي 5 تا دسته بيل ميده ميگه بشكونين
ميشكونن
به هر كي 10 تا دسته بيل ميده ميگه بشكونين
ميشكونن
به هر كي يه بسته دسته بيل ميده ميگه بشكونين
ميشكونن
ميگه حيف كه خرين وگرنه نصيحتتون ميكردم


يه مارمولك ميره مشهد ميشه : مشمولك


يارو ميره جنگل بر ميگرده
دوستاش ميگن خب غضنفر جنگل خوب بود ؟
ميگه نه بابا اين قدر درخت بود كه نتونستم جنگل و ببيتنم


به بسيجيه ميگن آقا ساعت چنده ؟ميگه هر چي آقا بگه


به یکی میگند چند تا بچه داری مگه 7 تا و با دشتش انگشته کوچکشو نشون میده میگند پس این چیه میگه دادم M.P.3کردن


یه روز سیگار بنده خدای روشن نمیشه پیاده میشه حولش میده


کردا  به آسانسور ميگن تاکسي ديواري!


يه بار يه ترکه چراغ جادو پيدا ميکنه دست ميکشه روش يه دفه يه غول مياد بيرون ميگه سه تا آرزو کن تا برآورده کنم. ترکه ميگه يه پژو 206 بده. غوله ميگه آرزوي دومت چيه؟ ترکه ميگه بازم يه پژو 206 مي خوام. آرزوي سومش هم همين بوده!. غوله بهش ميگه خوب حالا با اين ماشينا ميخواي چکار کني؟ ترکه ميگه ميخوام بفروشمشون يه ماکسيما بخرم!!


يه عربه گاوداري داشته، مامور بهداشت مياد ميگه به گاوات غذا چي ميدي؟ ترکه ميگه ان، گه، پهن، پشکل! يارو کلي جريمش ميکنه. سال بعد مياد ميگه چي ميدي به گاوات؟ ترکه ميگه جوجه کباب، چلوکباب، پيتزا! يارو دوباره کلي جريمش ميکنه. سال بعد بازم مياد ميگه چي ميدي به گاوات؟ اين دفعه ترکه ميگه والا اول صبح نفري هزار تومن بهشون ميدم برن هر چي دوست دارن بگيرن بخورن!!


به يه پسر رشتيه ميگن چرا بچه‌دار نميشي؟ ميگه اين بيماري ارثيه، بابام هم بچه‌دار نميشد!


به ترکه ميگن چرا ترک شدي؟ ميگه از دزدي که بهتره!


به رشتیه ميگن اين همه از شما بد ميگن ناراحت نميشين؟ ميگه نه زياد آخه اينا همشون يادآوري خاطراته!


ميگن براي بهبود حال نمازگزاران قزوين، به هر کدوم از اونا يه عدد جانماز و سجاده با آيينه بغل اهدا شده!


معتاده مي‌خواسته تاکسي بگيره ميگه مشتقيم. تاکسيه ميره 5 متر اون طرف‌تر نگه ميداره. معتاده ميگه اي بابا منشه مي‌خواشتم اونجا پياده بشم!


تهرانیه رو ميخواستن اعدام كنن پيش پاش چند تا راه ميذارن و ازش ميپرسن دوس داري ببنديمت به رگبار؟ يا دوس داري دارت بزنيم؟ يا دوس داري بهت آمپول ايدز بزنيم تا بميري؟! تهرانیه  يه خورده اينور اونور ميكنه آخرش ميگه آمپول ايدز. هي بهش ميگن بابا ايدز زجر داره ولي تهرانیه پاشو تو يه كفش ميكنه ميگه بايد با آمپول ايدز خلاصم كنين. خلاصه روز اعدام ميشه آمپولشو ميزنن همچين كه ولش ميكنن ميگه ها ها ها گولتون زدم آخه كاندوم زده بودم!


به يه عربه ميگن تا حالا وانت هل دادي؟ ميگه نه ولک ولي يه بار هل شدم تو وانت دادم!


يه کرده ميره استاديوم، جو مي‌گيردش با همه دست ميده!


يکي از زلزله زده‌هاي بمي ميره مکه پرده کعبه رو مي‌گيره با تمام قدرت تکون ميده بعد داد ميزنه ميگه: ببين خوبه؟!


رشتیا زناشون رو بيمه عمر مي‌کنن، قزوينيا بيمه بدنه، تهرانیا هم بيمه شخص ثالث!


يه بار ترکه داشته تو عروسي مي‌خونده: مي‌خوام که با بوسه گل لبات رو پرپر کنم. درست همون موقع کميته ميريزه که بگيردش طرف ادامه ميده: اون گل پرپرت رو نثار رهبر کنم!!


ترکه به يه خانمي ميگه ببخشيد اسم شما چيه؟ خانمه ميگه من فاطمه هستم ولي صدام ميکنن فاطي. ترکه ميگه خوب شد کوثر نيستي!


يك بابايي ميره قزوين، ميبينه ورودي شهر يك بچه آويزون كردن! يكم ميره جلوتر، ميبينه بالاي ميدون اصلي شهر هم سه تا ديگه بچه آويزونه! خلاصه کلي كف ميكنه، از يكي ميپرسه جريان اين بچه‌ها چيه؟ قزوينيه ميگه: بابام جان، اينا جوايز قرعه‌كشي بانك صادراته!


تركه ماشينش تو برف گير ميكنه زنجير نداشته سينه می زنه.


کرده  چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: به به! چقدر خنكه! يكی ديگه هم بده!!!


تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!!


يه سوال: چرا مهمانداران هواپيما رو از زنهای خوشگل انتخاب ميكنن؟!جواب: كه هواپيما زودتر بلند شه!!!


تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا

محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌


يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من،هنوز بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر

رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه ! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!


لره با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم


ميخواستن لره رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين!


لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگي ياد بگيره، جلسة اول از معلمش مي پرسه: اين چراغ رنگيه چيه؟! يارو مياد سركارش بگذاره، ميگه: اين چراغ راهنماييه؛ وقتي سبزه يعني اهل تهران برن، وقتي زرده شهرستاني‌ها و قرمز هم مال لراست! خلاصه اين جريان ميگذره و لره هم امتحان ميده وقبول ميشه، روز اول ميشينه پشت ماشين و ميرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد ميكنه. افسره داد ميزنه: راننده پيكان، بزن كنار! لره سرشو از پنجره مياره بيرون، داد ميزنه: لـُــرُم... مـــا لـُـــرُم!! افسره يك نگاه ميندازه، ميگه: باشه بابا...برو...برو


يك شب تلوزبون فيلم سينمايي گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن


لره داشته تو لس‌آنجلس قدم ميزده، يهو داريوش رو ميبينه، بدو بدو ميره جلو، ميگه: سلام آقا داريوش! داريوش ميگه: سلام هموطن! لره كف ميكنه، ميگه: اوووف! عجب كيفيتي


لره با اتوبوس ميره تهران خيلي توي راه بوده وقتي ميرسه به تــــهران ميگه من ديگه ايران برنميگردم


لره دوهزاري سياه پيادا ميكنه، ميره تلفن عمومي گوشي رو برميداره، ميگه: الو آفريقا


یه روز یه رشتیه توی کلیسا بود که یه دختره خوشگل میاد توی کلیسا با خودش میگه  این ماله منه میره پسته یه مجسمه  دختز میاد جلویه محراب میگه ای خدایا به من پول دادی پدر خوب مادر خوبه وقت ازت یه شوهر خوب میخوام کمک کن ای خدا ای عیسی یهو رشتیه از پشته مجسمه میاد بیرون میگه عیسی حولم نده خودم میرم


به کرده میگند اگه یه ماشین پول بهت بدم چکار میکنی مگیه اخر 2500 میگم بارو خالی میکنم


     اين جوكهاي باحال فرستاده نگـــــــــــــــــار خانومه


رشتيه ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه:‌ امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟!


عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:‌آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه:‌ داريم، ولي نه به اين غليظي!


لره زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!


عربه ميره خواستگاري، باباي دختره ازش ميپرسه: شما شغلتون چيه؟ عربه ميگه: قازي! باباهه حال ميكنه، ميگه: كدوم شعبه؟ عربه ميگه: ولك ايران قاز!!!


ماشين كرده رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو كرده داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ كرده ميگه: خوب ديگه من شمارشو برداشتم!!!


كرده صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!!!


 

vراستی می دونستی سایت ما به اونهای که جوکهاي باحال برامون میفرستند جایزه به قید

 قرعه كشي ميده

نفر اول دوچرخه بدون چرخ                                             

نفر دوم یه بسته سیگاره مقنا (فقط پاكتش)

نفر سوم یه عدد چک برگشتی به مبلغ 100 تومان

نفر چهارم 20 ساعت اکانت پر سرعت تموم شده

نفر پنچم اینوایت به کیش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 18:0  توسط رضا |  نظر بدهید

 

www.ravaniha.tk 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:43  توسط رضا |  3 نظر
سلام

اینم یه سری عکس از آیشوارای بزررگترین و زیباترین زن بالیوود.بهتون توصیه می کنم تمام تصاویر را بگیرید

برای دیدن تصویر بزرگ روی تصاویر کلیک کنید...



 



 



 



 



 



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:41  توسط رضا |  یک نظر

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هِر رو از بِر تشخيص ميدن . اول بدبختي

 

سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون

بدشون مي ياد

 

سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ،

 داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن

 

سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ...

يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن

 

سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ

هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه 

 

سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي

گوش ميدن

 

سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده

 

سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن

 

سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي

 گردن

 

سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه

 

سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت

 

سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل

 هم باشه بد نيست

 

سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم


 

سن 27 سالگي : آخيش


سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

 

 

سير تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم

 مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم

 

سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهت

ر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي

 

سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ...

شوخي هم ندارن

 

سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران

حوادث

 

سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه

نمي کنن

 

سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به

تمام معناست

 

سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي

گيره ... مي دونم

 

سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط


سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ،

 خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه

 

سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن


سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه

 ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه

 

سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کی ميخواد باشه ، باشه

 

سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله

 

سن 27 سالگي : آخيش

 

سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نمیومدی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:7  توسط رضا |  نظر بدهید

۱: استفاده از سوسک و يا ساير حشره های پلاستيکی ، اين يک روش بسيار عالی مخصوصا برای ترساندن دخترها ميباشد .

۲: وقتی سر سفره غذا هستيد و بقليتون زل زده به تلويزيون و اصلا حواسش به غذاش نيست ، بهترين موقع برای خالی کردن نمکدون در غذای فرد مذکور ميباشد .

۳: وقتی به ساندويجی رفتيد ، يک جوری سر دوستتون رو گرم کنيد و بعد که حواسش پرت شد ، نی نوشابه اش را برداشته و گره بزنيد و بعد داخل نوشابه اش قرار بدين ، موقعی که دوستتون خواست نوشابه اش را بخورد ، چهره اش ديدنيه .

۴: تمام مراحل بالا را طی کنيد ، فقط به جای اينکه نی را گره بزنيد ، در نوشابه اش نمک بريزيد

۵: قلعه شنی ای را که بچه ها در ساحل درست کرده اند را خراب کنيد و بعد با خنده بگوييد معذرت ميخوام .

۶: در صفهای شلوغ و فشرده سعی کنيد تا ميتوانيد نفر جلوييتون رو انگول کنيد ( برای اين کار ميتونيد از انگول يک انگشتی ، چهار انگشتی ، با کف دست و يا دو دستی استفاده کنيد ) اگر شخص جلوييتون برگشت و با عصبانيت بهتون گفت هی آقا چی کار ميکنيد ؟ شما هم با صدای بلند در جوابش بگيد ، از اينکه دستم به باسنتون خورد معذرت ميخوام و اگر هم چيزی نگفت ، همونجور به کارتون ادامه بديد ، فقط مواظب باشيد کارتون به غسل جنابت نکشه .

۷: وقتی دارين در دانشگاه با همکلاسی دخترتون صحبت ميکنيد ، سعی کنيد هميشه دستتون به آلتتون باشه و يا همش بخارونی نش

۸: هر وقت کسی براتون جک دسته اول تعريف کرد ، آن را جلوی چشمش برای ديگران تعريف کنيد .

۹: وقتی يک فرد مبتدی ميخواد برای اولين بار با کامپيوتر کار کنه ، فيشهای ماوس و کی بورد را بکشيد .

۱۰ : جلوی فرد حسودی از محبتهای خانوم و مادر خانومتان صحبت کنيد .

۱۱: در موقع عصبانيت دوستانتون ، فقط بخنديد .

۱۲: اگر شما بچه کوچک دارين ، سعی کنيد هميشه جلوی کولر عوضش کنيد ، تا بقيه هم از اون بوی خوش کمال استفاده رو ببرن .

۱۳: وقتی برادر و يا خواهرتون داره با يکی از بهترين دوستاش چت ميکنه × فيوز کنتر را بالا بزنيد .

۱۴: روی ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد : لطفا اينجا چيزی ننويسيد .

۱۵: اگر دختر همسايتون بهتون پا نداد ، روی ديوار خونشون اسمشو به همراه يکی از کلمات منادی عفت بنويسيد .

۱۶: درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئی بکشيد .

۱۷: روی صندلی معلم و يا استادتون چسب قطره ای بريزيد تا به صندلی بچسبه .

۱۸: وقتی خونه يک فرد خسيس رفتيد ، تمام قندهای قندون رو توی چاييتون بريزيد .

۱۹: هر وقت رفتيد خونه دوستتون و رفتين پای کامپيوترش ، همينکه ديديد دوست نيست ، سريع يک اف ۳ بزنيد و ستاره نقطه ام پی ۳ رو سرچ کنيد و تمام يافته ها رو شيفت ، دليت کنيد.

۲۰: چند دقيقه قبل از اينکه به قصد مسافرت از خانه خارج شويد با دوستتان تماس بگيريد و با اصرار او را به خونه تون دعوت کنيد .

۲۱: وقتی متوجه شديد که يکی از اقوام تان ميخواهد برای تعطيلات عيد به مسافرت برود ، به مهمانی انها برويد و تا روز چهرده همان جا پلاس باشيد .

۲۲: در دقيقه نود امتحان ، وقتی همکلاسيتون ، ازتون تقلب خواست به او کاغذ سفيد تحويل بدهيد .

۲۳: يک سانديس خالی را باد کنيد و به دوستتون تعارفش کنيد تا بخوردش .

۲۴: وقتی به يک مغازه شيک شلوار فروشی رفتيد ، برخلاف تاکيدهای فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکی شود ، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد .

۲۵: بعد از خوردن شام عروسی که همه در حال رفتن هستند ، دستهايتان را با لباس فرد جلوييتون پاک و مطمئن باشيد که کسی نميفهمد .

۲۶: ساعت ۳ نصفه شب و در حالی که يک ماسک فوق العاده ترسناک بر سر دارين ، برين داداش و يا خواهرتون رو بيدار کنيد .

۲۷: روی بخاری کلاس درس ، کپسول آموکسی سيلين بريزيد .

۲۸: کسی که از بوس و ماچ بدش مياد رو ، بوسه باران کنيد ، البته از نوع آبدار .

۲۹: وقتی باکسی قرار دارين ، سعی کنيد هميشه دير سر قرار حاضر بشين .

۳۰: و در آخر از ترقه هم فراموش نکنيد ، چون کاربردهای بسيار زيادی داره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 10:57  توسط رضا |  نظر بدهید
-     هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است

3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 10:55  توسط رضا |  نظر بدهید
فرق حمام کردن دختر با پسر

يك دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه جلوي آيينه مي ايسته شكمش رو ك

ه تمام مدت داده بود تو, ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد

 گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست

 صورت , مو بدن, كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

 ۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده, پرپشت كننده, براق

 كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ میده

 ۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره ۶ـ نرم كننده معطر

پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

 ۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت

 بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم

 موها وز ميكنه

 ۸ـ خمير ريش داداشي رو كش مير ه و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق

 پا و دست . بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

 ۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه, حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور

 سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حول

ه چشم و ابروش كشيده شده, احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گند

ه واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

 ۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه

نوك دماغش سبز شده

 ۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به

جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت ۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و

ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

 ۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

 ۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

 ساعت ۸ شب

 يك پسر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته , لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت

 ميكنه يه گوشه اتاق

 ۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

 ۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگورژ

 چپ, فيگور راست, نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره, (اين قدوبالا


 رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو

آشپزخونه تاييد ميكنه

 ۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز, آبي,

بنفش

 ۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

 ۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو

مي چسبه به صابون

 ۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

 ۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم

رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك

 ميكنه

۱۰ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس

 ميره تو اتاق

 ۱۱-حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 10:48  توسط رضا |  نظر بدهید

پسر:عاشقتم 

دختر:خفه شو

پسر:دوست دارم

دختر:خفه شو

پسر:دلم برات تنگ ميشه

دختر:خفه شو

پسر:با من ازدواج ميکنی

دختر:راست می گی

پسر:خفه شو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 10:43  توسط رضا |  نظر بدهید


        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 12:16  توسط رضا |  یک نظر
         

        به رشتیه گفتن خانومتو دیدیم توو ماکسیمای یه مرد غریبه که صدو شصت - 120 تا میرفتن ...رشتیه: این که چیزی نیست که ماکسیما بیشتر از اینا هم میره

         

        به رشتیه میگن به جون زن و بچه ات قسم بخور میگه به جون رشت و حومه

         

        رشتیه کتاب مینویسه تموم که میشه صفحه اولش می نویسه:تقدیم به پدرم که بهترین دوست بابام بود!

         

        لره ميره حج سروصورتش خوني ميشه بهش ميگن چه اتفاقي افتاده میگه پدر سوخته ها خيلي سنگ ميزدن اما آخر تو نستم ببوسمش !

         

        ترکه با مسيحيه دعواش ميشه مسيحيه ميگه سليب تو کونت ترکه ميگه نماز تو کونت مسيحيه ميگه نماز چيه ترکه ميگه ستون دين!

         

        رشتيه در خونش تابلو زده بود ورود افراد زير 18 سال ممنوع گفتن اين چيه گفت آووو ناموسه بچه بازي که نيست!!

         

        رشتي نصفه شب بلند ميشه آب مي خوره ميگه: سلام بر حسين يه نفر از زير تخت ميگه : سلام عباس آقا

         

        مامور سر شماري مي ره دم خونه رشتيه مي گه شما چند نفريد زنه بيرونو نگاه مي کنه مي گه من مشکلي ندارم شما چند نفريد؟؟؟؟؟؟؟

         

        ترکه مي خواسته زير دريايي آمريکايي ها رو غرق کنه در مي زنه و فرار مي کنه!!!

         

        تركه ميره امام زاده ميبينه يه دختره ميگه خدايا يه شوهر خوب به من بده! تركه خودشو ميندازه بغل دختره ميگه خدايا هول نه

         

        یه روز یه رشتیه دعا میکنه که حق به حق دار برسه صبح پامیشه میبینه که هیچ کدوم از بچه هاش نیستش

         

         

        رشتي ميره خونه ميبنه يكي رو زنشه ميگه توكي هستي ميگه من خلبانم اينجا سقوط كردم رشتي ميگه ريدم تواين شانس ديروزهم دوتا قواص تو وان حموم بود

         

        به ترکه ميگن با دندون و بند کرست و عشق جمله بساز ميگه چون به دندان بندکرست باز شد يا علي گفتيم و عشق آغاز شد

         

        ترکه رو ميگيرن ميگن پدر سوخته چرا پشت ماشينت نوشتي امام با سالاد ! ميگه مگه چيه؟از شما بهتره که مينويسين خدا با ماست

         

        تابلوهاي بين راهي در 5 کيلومتري شهرها... قم : لطفاً با وضو وارد شويد!... قزوين: لطفاً با رکو وارد شويد!... رشت: از غيرت خود بکاهيد!... آبادن: پاريس 5 کيلومتر!... تبريز: پايان تمام محدوديتها

        قزوينه به زنش ميگه بيا حرفاي عاشقونه بزنيم . خانومش ميگه اوكي اول تو شروع كن.......قزوينيه: داداشت خوبه عزيزم؟

         

        ترکه با دوست دخترش تو ماشین بودن می بینه جلوتر ایست بازرسیه به دوست دخترش می گه تو پیاده شو بعد از ایست بازرسی بگو مستقیم تجریش که من دوباره سوارت کنم ......بعد از ایست بازرسی دختره یادش می ره بگه تجریش می گه ونک . ترکه می گه شرمنده مسیرم نمی خوره

         

        تركه 2000 تومني پيدا مي كنه ميگه ما از اين شانسا نداريم پارش میکنه میندازه!!!

        ترکه ديش ماهوارشو می ذاره رو پشت بوم روش مينويسه کولر!!.


        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 12:5  توسط رضا |  نظر بدهید
        ترکه لب دريا همش داد ميزد آفرين، ما شالا .... ،ازش ميپرسن چه کار ميکني؟ ميگه :پسرم 1 ساعته رفته زير آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسي داره

        پسره به دختره...امشب بريم بيرون؟
        نه كلاس دارم.
        فردا شب چي؟
        نه كلاس دارم.
        جمعه ديگه چي؟
        نه كلاس دارم.
        پس هر وقت "بي كلاس" شدي بگو ببرمت بيرون....

        اگه کسی دستت رو گرفت و قلبت لرزید برای عاشق شدن عجله نکن
        شاید بابا برقی باشه.

        مي دونم بيداري و ستاره ها رو مي شماري يكيش كمه چون داره بهت اس ام اس ميده منم خوابم نمي بره دارم گوسفندارو مي شمارم يكيش كمه داره اس ام اس رو مئ خونه.

        پنج راه حل براي خوشحال بودن : 1- داشتن يک دوست خوب مثل من 2- داشتن دوستي مثل من 3- فقط داشتن من 4- داشتن من 5- من

        آلبرت انيشتين ميگه: عشق مثل ساعت شني ميمونه همزمان كه قلبتو پر مي كنه مغزتو خالي مي كنه.
        البته واسه اونايي كه مغزشون پره! تو راحت باش...


        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:58  توسط رضا |  یک نظر

        کاشکي که مانيتورت بودم، هميشه رخ به رخت بودم ...

         

        کاشکي که كيبردت بودم، هميشه لمسم ميکردي ...

         

        کاشکي که ويست بودم، هميشه روي لبت بودم ...

         

        کاشکي که موست بودم، هميشه تويه مشتت بودم ...

         

        کاشکي که پسوردت بودم، هميشه توي فکرت بودم ...

         

        کاشکي که کامپيوترت بودم، هميشه عاشقم بودي ...

         

        عشق عاشقی

        + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 11:33  توسط رضا |  یک نظر

        برای گریه دوباره بهانه می خواهم

         

        تو را ، شبیه خودت عاشقانه می خواهم

         

        نه یک غزل آن همیشه دور از دست

         

        تو را همیشه به سبک ترانه می خواهم.

         

        کنون که از سر تقصیر او گذر کردم

         

        هم او که شایعه کرده ، تو را نمی خواهم.

         

        بیا و تازه ترین نو بهار با غم باش

         

        که من برای نمردن جوانه می خواهم.

         

        کلاغ قصه این انتظار دائم را

         

        پرنده ای که رسیده به خانه می خواهم

        + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 11:29  توسط رضا |  نظر بدهید

        + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:57  توسط رضا |  نظر بدهید
        يه روز يه ترکه گرگم به هوا بازی ميکرده جو ميگيرتش سه نفرو میخوده

        پليس راهنمايي و رانندگي جلوي يك ماشين رو مي گيره ميگه چون شما كمربند بستين ما به شما پنجاه هزار تومن جايزه مي ديم حالا شما با اين پول چه كار مي كنين ؟
        راننده ميگه بهتر برم گواهينامه بگيرم
        دومي ميگه آقا ببخشيد اين شوهر منمشروب خورده چرت پرت زياد ميگه
        سومي از خواب پا ميشه ميگه از مرز رد شديم؟
        چارمي ميگه ديدين گفتم با ماشين دزدي نميشه رفت جايي!!؟

        يارو خبر داغ ميشنوه , گوشش تاول ميزنه

         

        اولين چيزي كه بهش دل بستم توبودي.بي تو اروم وقرارنداشتم.گريه مي كردم.من فقط توراميخواستم نه چيزديگه.بي تو خوابم نمي برد.دوست دارم پستونك.

        قانون دوم نيوتون:
        عشق در پسرها از بين نمي رود بلكه از دختري يه دختر ديگر انتقال مي يابد.

         

        يه روز يكي دست ميكنه توپيريز تاببينه جريان از چه قراره.

         

        مرد خسيسي دم مرگ:احمد كجاست؟اينجام بابااصغر كجاست؟منم اينجام باباهوشنگ كو منم همينجام.پس همه كه اينجان چرا كولر اون اتاق روشنه

        عشق مانندتپه اي است كه هر كره خري از آن بالا ميرود

         

        خاكه زيره پاتونیم تف ندازید تا گل نشيم

        • ميدوني اين چيه؟! (       ) (      ) (    ) (    ) (    ) ( ) اين دل منه که روز به روز برات تنگ تر ميشه
        • فرشته‌ها وجود دارن، اما بعضي وقت‌ها چون بال ندارن، ما بهشون مي‌گيم دوست . خوبي دوست من؟

        چرا دیگه حالی از ما نمیگیری ..چرا دیگه اس ام اس نمیدی...چرا خودتو واسه ما میگیری..حالا خوبه فقط عکستو رو چی توز زدن

        مگه تو بیکاری...مگه و خواب و خوراک نداری...مگه تو کارو زندگی نداری که 24 ساعته تو قلبه منی؟

         

        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:35  توسط رضا |  2 نظر
        مرد به سرعت به خانه امد و فرياد زد عزيزم ساکتو ببند .من همين الان ۱۰ ميليون دلار برنده شدم . زن : ساکها رو برای ساحل ببندم يا کوه . مرد : مهم نيست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو
        + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:31  توسط رضا |  نظر بدهید
        مي دوني شباهت قهوه با تو چيه؟
        1_رقيقه مثل قلبت
        2_سنگينه مثل عقلت
        3_خوش رنگه مثل چشمات
        4_تلخه مثل دوريت
        + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:27  توسط رضا |  نظر بدهید
         

        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط علی  | 

                           تصاویری از اعدام 3 قاچاقچي مواد مخدر در قم

         

        {علی}


        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط علی  | 

        عكسهاي برگزيده سال 2007 ميلادي


        جام جم آنلاين: تصاوير چند عكس از از عكس هاي برگزيده سال 2007 از گوشه و كنار جهان:

        croco.jpg


        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط علی  | 

        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط علی  | 

        حتي عاقلترين مردمان نيز زير بار سنگين عشق خم مي شوند اما به راستي عشق به سبکي و لطافت نسيم خوش است.
        عشق تو را متعادل و متعالي مي کند.....وقتي عاشقي، با هستي در يک تبادل و ارتباط عميق قرار داري ، همه چيز در يک سطح مساوي قرار دارد ، با ارزش مساوي...
        همه ازدواج كردند اما....
        همه ازدواج کردن،شازده، عباس، منصور، آق قندي، حبيب، صمد، سعادتي، شير فرهاد، تو موندي و مش قربون

        اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!!! حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند.

        ما که رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم
        واسه تو يه عمر اسير،تو کنج اين خونه بوديم
        ما که رفتيم تو بمون با هر کي که دوسش داري
        با اوني که پنهوني سر روي شونش مي ذاري
        ما که رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود
        قصه ي چشماي تو واسه ما تکراري نبود
        ما که رفتيم ولي خوب موندي سر قول و قرار
        خوب رها کردي دسامو توي اول بهار
        ما که رفتيم حالا تو مي موني و عشق جديد
        مي دونم چند روز ديگه مي شنوم جدا شديد
        ما که رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود
        دل ما لايق اين که بندازيش زمين نبود
        ما که رفتيم ولي چشم تو عجب نگاهي داشت
        جمله هاي پر عشق تو چه وعده هاي داشت
        ما که رفتيم ولي کَن قدر تو دونسته بوديم
        بيشترم خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم
        ما که رفتيم تو برو دل بده دست ديگري
        به قول حافظ ما هم داريم يه يار سفري
        ما که رفتيم تو بشين زير نگاه عاشقش
        آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش
        ما که رفتيم تو برو دنبال طالع خودت
        ببينم که ساله ديگه ،کي مياد تولدت؟
        ما که رفتيم تو بمون با اون که از راه اومده
        اون که اومدنش خنجر به قلب من زده
        ما که رفتيم دل نديم ديگه به عشق کاغذي
        لااقل ميومدي پيشم،واسه خدافظي
         {علی}

        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط علی  | 

        سلام دوستای عزیزم

        این وبلاگ فقط عکس داره ببینید و حال کنید اگه یه نظرم بدین دیگه شرمندم می کنین.

        ................................................................................................

         

        Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic Image hosting by TinyPic

        .............................................................................................................................

         

        Image hosting by TinyPic

         

        ..............................................................................................................................................

        Image hosting by TinyPic

        .........................................................................................................................................................................

         

        Image hosting by TinyPic

        ....................................................................................................................................................

        Image hosting by TinyPic
        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط علی  | 

        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط علی  | 

        می گم مگه ما چیمون از آقایون کمتره ای ول به خانومای ایرونی.

         


        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط علی  | 


        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط علی  | 

                                                

         

         

        به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.  

        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط علی  | 

        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط علی  | 


         

        + نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 17:53  توسط رضا |  نظر بدهید
         



         

         

         
        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط علی  | 

        Marketing,Commercial Sign,Mid-Air,Air Pump,Space,Creativity,Attitude,Beautiful,Beauty,Blue,Desire,Fashion,Modern,Cool,Females,Single Flower,Flower,Girls,Glamour,Beauty In Nature,Animal Hair,Human Hair,Healthy Eating,Healthy Lifestyle,Healthcare And Medicine,Heat,Jeans,Sharing,Care,Human Lips,Looking,Ceremonial Makeup,Stage Makeup,Make-up,Model,Moody Sky,Sulking,Sullen,Organized Group,Motion,Posing,Looking At Camera,Sensuality,Silk,Smooth,Human Skin,Scented,Unpleasant Smell,Smelling,Style,Elegance,Women

         

         

         

         

         

         

         

         

         

         

         

         

         

         

         

         

         

        Female_Jesus

        مادری

        سحر

         

        دختر سال جمهوری بوتسوانا در طول مراسم پیش از فینال دختر سال جهان-14 نوامبر 2007
         
        دختر سال روسیه- ایالت  هاینان واقع در جنوب چین- 16 نوامبر 2007
         
        دختر سال  عرب 2007
         
         
        دختر سال كلمبيا 2007
         
         
        دختر سال مالزي 2007
         
        دختر سال تايلند 2007
         
         
        دختر سال گيبرالتار اسپانيا در طول مراسم پیش از فینال دختر سال جهان-14 نوامبر 2007
         
        دختر سال فیلیپین در حال آواز خواندن در طول مراسم پیش از فینال دختر سال جهان-14 نوامبر 2007
        دختر سال کانادا در حال آواز خواندن در طول مراسم پیش از فینال دختر سال جهان-14 نوامبر 2007
         
        دختر سال هند در حال آواز خواندن در طول مراسم پیش از فینال دختر سال جهان-14 نوامبر 2007
         

        دختر سال ایسلند- ایالت  هاینان واقع در جنوب چین- 16 نوامبر 2007

         
         


         

         
        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط علی  | 


        یک تصویر دیدنی از قبرستان بقیع (اختصاصی)

        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط علی  | 


        خطبه بدون‏ «الف‏» امیرالمومنین(ع)

        روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است.


        حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.

        ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

        ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

        از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد.

        نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند.

        قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

        و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

        ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.

        هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

        (در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند.

        (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

        (اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند.

        داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود.

        هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند.

        فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

        به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

        پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا

        این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.

        این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.

        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط علی  | 

        به نظر شما عملکرد دولت احمدی نژاد چگونه است
        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط علی  | 

        + نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 20:29  توسط رضا |  نظر بدهید

        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 20:0  توسط رضا |  نظر بدهید


        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  شنبه 1386/07/28ساعت 13:8  توسط رضا |  نظر بدهید

         


        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  شنبه 1386/07/28ساعت 12:51  توسط رضا |  2 نظر

        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/24ساعت 19:49  توسط رضا |  نظر بدهید


        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/24ساعت 19:31  توسط رضا |  یک نظر

         


        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/19ساعت 17:57  توسط رضا |  نظر بدهید
        www.3jokes.com - Nice Pictures!
        ادامه مطلب
        + نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/19ساعت 17:48  توسط رضا |  نظر بدهید
         
        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط علی  | 

        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط علی  | 


        + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط علی  |